بهش ميگم عاشقم ...ميگه تو عاشق نيستی...بهش ميگم متنفرم...ميگه تو متنفر نيستی...ازش میپرسم ...عشق چيست؟ عاشق کيست؟......

واقعا"عشق چيه؟...عاشق کيه؟....نميدونم دقت کردی يا نه! من تو وب لاگم از عشق چيزی نمی نويسم..ميدونی امروز تو يه سری از وب لاگا رفتم...همشون عاليه بود..همشون خوب نوشته بودن..يه سريشون چنان از عشق گفته بود که آدم لذت ميبرد...اما آيا همه ميدونن عشق چيه؟...عاشق کيه؟...آيا همهءاينا که از عشق حرف ميزنن واقعا"عشقو با تمام وجودشون حس کردن..يا نه همهءاينا فقط حرفِ..نميدونم دقت کردی يا نه اکثرا"وقتی صحبت از عشق ميشه ...همه فکر ميکنن (اگه دختر باشی عاشق يه پسر شدی ....و اگه پسری عاشق دختر شدی...)تازه جالب کار اينجاست که وقتی يه پسری بگه عاشق شدم ..شايد کلی بهش بخنديو بگی بابا مگه پسرا هم عاشق ميشن...(خوب چرا نشن..مگه اونا دل ندارن...)...بی خيال نميخوام وارد اين بحثا بشم..نظر منو بخوای من ميگم...همهء آدما عاشقن...آره همهء آدما عاشقن..اصلا همهء موجودات روی زمين عاشقن....

عاشق، فرياد نمی کشد..بلکه زمزمه ميکند...

نميدونم دقت کردی ميگن هر کی عاشق مضطربِ (به بيانِ ديگه پريشون حالِ )...اما نظر منو بخوای ميگم...(عـــشـــق،دل مضطرب نميخواهد...)خوب هر کدوم از ما يه تعبيری از عشق داريم..هر کی به يه چيزی ميگه عشق...هر کسی عشقو يه جوری ميبينه...حتی تمام آدما رنگ عشقو هر جوری که دوست دارن ميبينن..(البته درستشم همينه..)هر کسی يه جوری از مزهء عشق حرف ميزنه...من ميگم عشق...آبی رنگِ ..آبی مثل آسمون..وسعتشم مثل آسمونِ.. مزشم مثلِ يه آب شور..که هر چی ازش بنوشی..تشنه ترت ميکنه...(اينم تعبير منه...مثل خودمِ..04.gif).. البته يکی از دوستان ميگفت...عشق مثل خومالو ميمونه..با اينکه وقتی ميخوريش..دهنت گزگز ميشه..اما بازم دلت ميخواد بخوريش..و ميخوريش....اينم يه نظريه ديگه..و تازشم اينه که از نظر من بهتره...ديدی ميگن..عاشق مستِ..چشمش هيچ جارو نميبينه..ولی باز از نظر من....(عشق،خوب ديدين است.خوب چشيدن.خوب بوييدن.خوب زمزمه کردن و خوب لمس کردن.عشق مجموعه يی از تجربه های طاهرانه است.)...چرا فکر ميکنيد عشقو زندگی از هم جدان...بابا (عشقو زندگی يه مسئله هستن....)...چرا فکر ميکنيد که عشق آزادی رو از ما ميگيره...(عشق،اوج آزادیِ فردی است..برای آنکس که خواهان شريف ترينِ آزادی هاست.)...فکر نکن عاشق روزا و ماها از دستش ميره..نه اينطوريام نيست..(عاشق روزها و شبهای هفته و ماه و سال را به حال خويش رها نميکند...)..آره درسته که عاشق کمه..اما اينو هميشه تو ذهنت نگه دار...(عاشق کم است...و سخن عاشق فراوان...)..

عشق ،يعنی پوشش ناب دائمی.به سراغ خستگان دل نمی آيد.خسته دل نباش...

خداوندِ خدا،پيش از آنکه انسان را بيافريند.عشق را آفريد.چرا که ميدانست..انسان بدون عشق،درد روح را ادراک نخواهد کرد و بدون درد روح..بخشی از خداوندِ خدا را در خويشتن نخواهد داشت.....

مگذاريد عشق به عادت دوست داشتن تبديل شود..زيرا عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگری نيست..پيوسته نو کردنِ خواستنی است.که خود،پيوسته،خواهان نو شدن است و دگرگون شدن ...تازگی.ذاتِ عشق است و طراوت بافت عشق..چگونه ميشود..تازگيو طراوت را از عشق گرفت.و عشق همچنان عشق بماند؟؟؟.....عاشق دَمادَم چيزی را نو می کند..چيزی حتی بسيار بسيار کوچک را..عادت،اراده را نابود می کند.عشق،اوج خواستن است.خواستن اوج اقتدار اراده.عادت،باز داشتِ کارکردِ انديشه است.هرگز چيزی به اندازهءعادت نفرت انگيز نيست.....

-----------

عشق به ديگری ضرورت نيست..حادثه است.

عشق به وطن ضرورت است..نه حادثه...

عشق به خدا ترکيبی ايست از ضرورت وحادثه.

**الی**

/ 0 نظر / 6 بازدید