ـ عزيزم تو از چه ناحيه ای درد داری....

ـ آقا من از ناحيهء پا و کمر درد دارم...(همچين بغض کرده...اما ميخواد مثل يه مرد گنده بغضشو نشون نده...)

ـ پس پسرم مامانو بابات کوشن...

ـ مامانو بابام مردن...

ـ شما چند نفر بودين..يعنی خواهری برادری؟...

ـ آقا من بودمو مامانمو بابامو يه خواهرم....

ـ پس خواهرت کو؟

ـ اون مرده!.

ـ از کجا ميدونی؟...

ـ ديدم...خودم ديدمش.... ( همچنان با اصرار تمام داشت بغضشو ميخورد..اما!...يه دفعه نميدونم چی شد چشمامو بسته بود...صدايی شنديم..صدای گريه ای که  بار دومی بودکه ميشنيدمش...چشمامو باز کردم..ديدم همون بچه گريه ميکنه...دلم داشت آتيش ميگرفت...چنان داشت گريه ميکرد...که گفتم .............

نميدونم چی بايد بگم..بگم تسليت...اما حتی وجود اينو ندارم که اينو بگم...وقتی اون بچه هارو ميبينم...وقتی اون آدمارو ميبينم..زبونم بند مياد...الان چی ميکشن...آخه خدا جون..قربونت برم..چه حکمتی داری اين زلزله...آخه خدا جون اگه ميگی امتحانه..قربونت برم امتحانت خيلی سخته؟...اين طوريکه همه ردن...آقا زلزله مياد..يا از يه خانوده همه بميرن...يا نه همه زنده بمونن...آخه اون بچه ها چه گناهی دارن...تا ميان چشم به دنيا باز کنن..از همون اول با دردوبلا بايد بيان بالا...حالا اين جماعت روحانی نشسته اين وسطو ميگه اين قهر طبيعته...زهرمارو قهرطبيعته...بابا چرا اين قهرطبيعت..که تو کاليفرنيا اومده اون با ۷ ريشتر...فقط دو نفر کشته..اما تو اين مملکت..رفته رو بيست هزار نفر...بعدشم تا اينو ميگی..مگين نه بابا هفت هزار نفر کلآ مجروح داده...يعنی مرده ها با مجروحين با هم...تو اين هيری ويری...ميگن روحانيون اومدن تا مرده ها شرعی دفن بشن...بابا اين حرفها چيه؟...با چه جرعتی از مردم پول ميخوان...آخه بی انصافا اين پولا ميرسه دستشون...اگه ميرسه چرا تا الان هيچی براشون تهيه نکردين....نه ديگه نشد..نميرسه...پس کميتهء امداد اينجا برای چيه؟...يه چيزيم بايد به اونا برسه...بی خيال من دلم مثل اينکه خيلی پرو...نميخوام وارد اين بحثا بشم...

واقعآ متاسفم...از ته قلبم به تمام افرادی که تو حادثهء دلخراش عزيزاشونو از دست دادن..تسليت عرض ميکنم...و از خدا براشون يه صبر بزرگی طلب ميکنم...شرمنده که کاری ازم بر نمياد....

يه خواهش ديگه هم از همه دارم....کمک کنيد...فقط همين کمک کنيد.....

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

کـــمــک کنيد.

*الی*

/ 0 نظر / 9 بازدید