آنــچــه خــوبــان هــمه دارند

تــــو

تــنــهــا داری.

****

سلام...سلام دنيای مهربونيه من...سلام قشنگترين بهونه برای زندگی...خلاصه سلام... بعد از مدتها بازم اينجام...خوشحالم که بازم پيشتم... بازم با هميم...چه حس عجيبيه... حس رسيدن به تو... به تو ای آشنای  ديرين...همچين بگی نگی خل شدمو دارم چرت و پرت ميگم...به جان تو که نباشی دنيام نباشه...ول کنی برات شعرم ميگم...آخه ميدونی خيلی دلم برات تنگ شده بود...خوب يعنی الان خوشحالم... از يه جهتم خفن دلخورم...يعنی ....خودت ميدونی....بعد ناراحتم بابا مثلآ کلی مجلات دارمااا....خوب پس ناراحتم هستم....بعد شديدن سرم درد ميکنه..پس عصبانيم هستم...خوب ديگه بسه...حالا منو درک ميکنی؟!...آفرين گلم...

بوی عيد مياد...حسش ميکنی...بوی تازگی...حسش ميکنی...من نميتونم حسش کنم...يعنی اين تازگی برای من صادق نيست...يعنی من نميتونم دوباره .... چه ميدونم بازم قاط زدنای همشگی...

انـــدکــی صــبـــر

ســـحر نزدیـــک اســـت!

¤¤¤¤¤¤¤¤

بهم ميگه...الی چقدر قشنگ نوشته...منم موافقم...مزهء سيب ميده..(زندگی رو ميگه)...ميگم آره به قول خودش مزهء سيب گنديده ميده...ميگه الی!(يه سکوت طولانی مينکه و زل ميزنه تو چشام..)الی تو عاشقی...(قهقه ميزنم..اونقدر ميخندم که از چشمام اشکا سرازير ميشه..).همچين با تعجب نگاهم ميکنه!!...انگار علامت سولا با علامت تعجب يعنی اينطوری--->؟!..دور سرش دارن ميگردن...يه لبخند مليح..(آّّّّّّّّّّّّّّّّه ه ه ه بدم اومد..)بهش ميزنم ..ميگه خيلی مسخره بود...(فکر کنم ناراحت شد).گفتم نه فقط سوالت... سوالم چی؟..مزخرف بود!...نه نه اشتباه ميکنی...الی هنوز ياد نگرفتی وسط حرف نپری بزار حرفم تموم شه...نه اصلآ ميدونی چيه؟...؟؟...تو اِند خری...نه بابا به تو بگن خر به خرا توهين ميشه...گاوی...نه گاوم نميشه چون برميگرده به توهينو  خلاصه اينا ديگه...(مثل اينکه حسابی ازم نااميد شد)...سرمو انداختم پايين...( مثلآ حرفش برام مهمه و دارم بهش فکر ميکنم)...سرمو اوردم بالا ديدم داره ميخنده...گفتم چيه؟...گفت..بابا مهم...(خودمونيما عجب جونوريه...خفن فکرمو ميخونه...).بعد از جاش پاشد..داشت ميرفت يه دفعه برگشت دستشو گذاشت رو شونمو گفت:...اينايی که تو وبلاگت منويسی راسته؟...(کم مونده بود چشمام از جاش در بيادو بيوفته زمين.. داشتم سکته میکردم..به ته ته په افتادم..)بعد همچين محکم شونمو فشار دادو بلند خنديد...( همچين خنديد که موهای تنم  سيخ شد )اَی چندشم شد...بعد تا اومدم بگم از کجا ميدونی...بازم فکرمو خوندو گفت...حالا حالا بمون تو خماری تا بعد ببينم چی ميشه....(عجب آدم مزخرفيه..نه؟...)...من عمرناش نميمونم تو خماری...خلاصه خودم ميفهمم...کور خوندی عزيز...(حالا خوبه اينارم بخونه!منو بيچاره ميکنه..)

هــمــه گویـند که: تو عــاشــق اويــی

گرچه ميدانم همه کس عــاشــق اويند

ليک ميترسم،یـــــا رب!

نکند راست بگويند؟

¤¤¤¤¤¤¤¤

وای چقدر چرت و پرت گفتم...عيبی نداره خيلی وقته نديده بودمت..ذوق زده شدم... دفعهء بعد بهتر می نویسم..خوب ديگه نميدونم چی بايد بگم..من ميرم..اما قبلش می خوام برات يه سری شعر بنويسم..من خيلی دوستشون دارم...اکی!..

¤¤¤¤¤¤

ســاده اســت بهره جويی از انسانی

دوست داشـتـنـش بی احساس عــشــقـی

او را به خود وا نهادن و گفتن که

دیــگــر نــمــی شـــنــاســمــش.

¤¤¤¤¤¤¤

بيچاره من ، که پس از اين جست و جو ، هنوز

می نالد از من اين دل شيدا، که «يار کو؟....

بنما کجاست او....»

¤¤¤¤¤¤¤

فعلآ همينارو داشته باش تا بعدآ برات بازم دارم...

حالشو ببر...

*الی*

2live

+2friend

_______

4ever

-----

kiss kiss

&

bye bye

/ 0 نظر / 6 بازدید