چرا نگران باشيم

شايد هرگز پيش نيايد!

سلام...با يه روز تاخير عيدت مبارک..منظورم تولد امام رضا بود...دوباره با يه روز تاخير عيدت مبارک...تولد حضرت مسيح بود...پيشا پيش سال نوت مبارک...

جمله ای که اول نوشتمو قشنگ يه سه چهار باری بخونش...عجب جمله ای ...

نميدونم چرا ولی انگار زندگی همه ما آدما بايد با يه ترس و نگرانی بگذره...چرا کسی نميتونه اون طوری که دلش ميخواد  حال کنه؟...و هزاران چرای ديگه...

متاسفانه منم از اون دسته آدماييم که هيچ وقت نتونستم اون که بايد و شای از زندگيم لذت ببرم...

ولی مطمئنم ميرسه روزی که به همه چی برسم...و تمام اين چراها برام تموم بشه...

يادمه هميشه ميگفتی سختيها به اندازهء ارزش آدماست....اما هيچ وقت نگفتی ...اين چراها به اندازهء چيه ادماست...

به اندازهءآرزوهاشون؟...يا نه چيزای ديگست که من نميبينم...؟!

ميدونی ميخوام خوشبخت باشم..نه اينکه فکر کنی الان ناشکرما...نه..ولی ميدونی يه سری چيزاهستش که انگار رسيدن بهشون خيلی دردو رنجو با خودش داره..

ميخوام تمام نگرانيام تموم شه...برسم به اون آرامشی که سالها دنبالش دوييدم...بشم چيزی که تو رويام ميبينم....

نميدونم چرا انقدر خود خواه شدم...فقط به خودم فکر ميکنم...آيندمو تجسمو ميکنم ...

هميشه وقتی ميومدم اينجا برات مينوشتم از همه برات ميگفتم ..طوری ميگفتم که خيليا از حرفام ناراحت نشم...ميدونی هر دفعه که ميومدم از همه چی ميگفتم....

ولی بعضی وقتا ميبينی اونقدر دلت پزها که حرفای بقيرو نميبينی...تورو خدا ازم ناراحت نشين...من ديگه از سنگ صبور بودن خسته شدم...

حالا من يه کوش ميخوام که ساعتها براش حرف بزنم..ساعتها براش گريه کنم...حالا من ميخوام يه تکيه گاه داشته باشم...حالا اين منم که ميخوام بهش تکيه کنم..

اين دفعه من ميخوام قذم بردارمو دلم قرص باشه از پر بودن پشتم....

بيخيال حرفامو جدی نگير...من باز همون الی قبليم هميشه آمادم حرفاتو بشنوم...نه حرفای تورو حرفای همتونو...

برام ديگه فرقی نميکه...اونی که بايد منو ميشنيد راحت خودشو زد به کريو راحترين راهو انحاب کرد..حالا ديگه چه فرقی ميکنی تو بشنوی يا يکی ديگه...حرفای من به اون بود...

همانا من در ميان شما تشنهء سخن بودم

اما تنها کسی که سخن نگفت من بودم.

*الی*

Happy new year

بخندو فکرشو نکن.

/ 0 نظر / 8 بازدید