الان يه احساسی دارم...احساسی که درکش نميکنم...شادم يا ناراحتم....

می خوام گريه کنم.. اما ..نميدونم بايد گريه کنم!.. يا.. نه!!!

 می خوام بخندم... اما.. بازم نيمدونم به چی بخندم !...

تنها چيزی که ميدونم ..اينه که.. تمام احساسهايی.. مثل:

 عشق ..محبت ..دوست داشتن.. اعتماد کردن... و هر چيزی که شبيه ايناست..بايد

 از بين ببرم...  نه.. اشتباه کردم... نيازی نيست از بين ببرم .....چون خودشون دارن ..

از بين ميرن ..در حال حاضر.. اونقدر ازم دورن که در برابرم محو شدن ...

آره محو شدن.........

ــــــــــــــــــ

يادتون باشه خودتون خواستين برام بد باشين.. شما بد شدين..

يه چيزی اين وسط شکست... صداشو شنيدين؟؟

شما دو تا  بهتر ميدونين که ضعيف تر از اونی هستم که گريه نکنم..

پس بهم نگين... گريه نکن...

تويی که می پرستمت... بهم ميگفتی که برات مهمم ..(خيلی خوب شد معنی مهم

بودنو فهميدم)..اين همه برات گريه کردم .. حتی زنگ نزدی ببينی ..حالم خوبه يا نه..

تو بی معرفت نيستی.... تو.......ديگه برام مهم نيست..برو با دوستهای جديد حال

کن... و دوستهای قديميت...مثل..(سپيده، سحر،و....)

و تويی که من يکی از بهترين دوستهات بودم.. آره بودم چون ديگه نيستم....

چون نيميخوام باشم... ديگه نزديکم نشو.. برو پيش دوستهای ديگت .. مثل ..

(رويا، رشا،و ....) برو پيش اونا... ديگه نيميخوام ببينمت..

شما تمام حسهای خوبو ازم گرفتيد.. و  بجاش....حسهای کثيف گذاشتين...

ديگه دلم نيميخواد به هيچ آدمی اعتماد کنم..

دلم نمی خواد برای کسی گريه کنم..

شما برام خيلی چيزارو بی ارزش کردن...

ديگه هيچ وقت مثل قبل نيميشه که بشه...

اما با تمام اين حرفها.. شما هستين..من هستم... ما هنوز هستيم...

ــــــــــــــــــــــــ

مشت ميکوبم بر در،

من به تنگ آمدم از همه چيز

بگذاريد هواری بزنم:

                          - آی.........!

با شما هستم!

می خواهم فرياد بلندی بکشم ،

که صدايم به شما هم برسد!

من نمی دانم.

ـ و همين درد مرا سخت می آزاردـ

که چرا انسان هنوز،

مهربانی را نشناخته است ؟

چه دليلی دارد که،

نميداند در يک لبخند،

چه شگفتی هائی پنهان است؟

من برآنم که درين دنيا

خوب بودن، به خدا، سهل ترين کار است.

و نمی دانم،

    که چرا انسان،

                      تا اين حد،

                                    با خوبی

                                                بيگانه ست

         و همين درد مرا سخت می آزارد. 

 

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید