هنگامی که اندوه من به دنيا آمد....

هنگامی که اندوه من به دنيا آمد از او پرستاری کردم و با مهر وملاطفت نگاهش داشتم. اندوهِ من مانندِ همهء چيزهای زنده بالا گرفت و نيرومند و زيبا شد، و سر شار از شادی های شگرف.

من و اندوهم به يکديگر مهر می ورزيديم،و جهانِ گرداگردمان را دوست می داشتيم؛ زيرا که اندوه دل مهربانی داشت و دل من هم از اندوه مهربان شده بود.

هرگاه من و اندوهم با هم سخن می گفتيم،روزهامان پرواز می کردند و شب هامان آکنده از رويا بودند؛زيرا که اندوه زبان گويايی داشت،و زبان من هم از اندوه گويا شده بود.

هرگاه من واندوهم با هم آواز می خوانديم،همسايگان ما کنار پنجره هاشان می نشستند و گوش ميدادند؛زيرا که آوازهای ما مانند دريا ژرف بود و آهنگ هامان پر از يادهای شگفت.

هرگاه من واندوهم با هم راه می رفتيم،مردمان ما را با چشمان مهربان می نگريستند و با کلمات بسيار شيرين با ما نجوا می کردند.بودند کسانی که از ديدن ما غبطه می خوردند، زيرا که اندوه چيز گرانمايه ای بود و من از داشتن او سرافراز بودم.

ولی اندوه من مرد،چنان که همهء چيزهای زنده می مردند، و من تنها مانده ام که با خود سخن بگويم وبا خود بينديشم.

اکنون هرگاه سخن می گويم سخنانم به گوش سنگين ميآيند.

هرگاه آواز می خوانم همسايگانم برای شنيدن نمی آيند.

هرگاه هم در کوچه راه می روم کسی به من نگاه نی کند.

فقط در خواب صداهايی می شنوم که با دل سوزی می گويند:(بــبـــينيد،اين خفته همان دختری ست که اندوهش مرده است.)

و هنگامی که شادی من به دنيا آمد....

هنگامی که شادی من بع دنيا آمد،او را در بغل گرفتم و روی بام خانه فرياد زدم«ای همســايگان،بياييد،بياييد و ببينيد،زيرا شادی من به دنيا آمده است.بياييد و اين موجود زيبا راکه در آفتاب می خندد بنگريد.»

ولی هيچ يک از همسايگانم نيامدند تا شادی مرا ببينند.و من بسيار در شگفت شدم.

تا هفت ماه هر روز شادی ام را از بالا بام خانه جار ميزدم ـــ ولی هيچ کس به من اعتنايی نکرد.من و شادی ام  تنها مانديم؛نه هيچ کس سراغی از ما گرفت و نه هيچ کس به ديدن ما آمد.

آنگاه شادی من پريده رنگ و پژمرده شد،زيرا که زيبايی او در هيچ دلی جز دل من جا نگرفت و هيچ لب ديگری لبش را نبوسيد.

آنگاه شادی من از تنهايی مرد...

اکنون من فقط شادی مردهام را با اندوره مرده ام به ياد می آورم.ولی ياد یــک برگ پاييزی ست که چندی در باد نجوا می کند و ســپس صدايی از او بر نمی آيد.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

توجــه توجـــــه.......

نماز و روزهاتون قبول باشه...عزيزان التماس دعا دارم..يادتون نره سر افطار..سر نماز..منم دعا کنيد....بازم ميگم..قبول باشه....

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بعداز او ديگر چه می جويم

بعد از او ديگر چه می يابم؟

اشک ســردی تا بيفشــانم

گور ســردی تا بياســايم..

*الی*

        

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 0 نظر / 8 بازدید