چشمم ميسوزه.... دستم ميلرزه... صدام ميلرزه.... همه جارو تار ميبينم... گونه هام.

خيسس شده... نميتونم خودمو کنترل کنم... ميخوام برم...اما نميدونم کجا برم...

سکوت ميکنم...سکوتی که هزارتا معنی داری...کاش ميشد اين سکوت معنی بشه.

=====

ـ الناز حالت خوبه؟...

ـ يکمی... سرم درد ميکنه...

(يادته اولين بار سر خاک تو بود....که سکوت کردم....يادته چقدر آروم گريه ميکردم.....)

ـ قرص بدم بهت؟....

ـ نه ..الان خوب ميشم....(ميدونم برام نگرانی.... اما گير نده...)

(يادته...بهت ميگفتم..فقط تويی که سکوتمو معنی ميکنی؟... آره يادته... ميدونم

يادته ...)

ـ الناز ميخوای يکمی ...بخوابی!....

ـ آره... بخوابم بهتر ميشم..( ميدونم ..ميدونی ..سرم درد نميکنه...اما گير نده..)

( يادته بهت ميگفتم ..همه بی وفان... يادته... سر خاکت ..چقدر گريه کردم...)

ـ الناز ... ميخوای در اتاقتو ببندم....

ـ آره ..خيلی ممنون ميشم.....(دلم ..برات ميسوزه.. ناراحت نباش ..خوب ميشم..)

(يادته ..از آلاله..شلاله..آرش... بهت گفتم...اما تو جوابی بهم ندادی...يادته گفتم..

ازم خيلی دورن... گفتم منو نميشناسن..يادته..)

ـ الناز خيلی درد داری؟....

ـ نگران نباش... خوب ميشم..نه دردم زياد نيست.. خوب ميشم... فقط خوابم مياد..

( يادته..سر خاکت..گل اورده بودم...از همونی که دوست داری.. فقط ۱ساعت به

قبرت نگاه کردم... و تو سکوتمو معنی کردی...يادته!...)

ـ مامان!...

ـ جونم... حالم خوبه.... فقط  يه ذره خوابم مياد...

(يادته... بهت گفتم...آلام ديگه از پيشم رفته...يادته چقدر ناراحت بودم!...)

ـ راست ميگی؟...

ـ آره دروغم چيه!!...

ميدونی چرا اينارو برات نوشتم.. تا بدونی شلالمم از پيشم رفت.. همه رفتن.. و باز

من موندم...از همشون ناراحتم....

اينارو گفتم تا بدونی اگه بودی... من اینقدر تنها نبودم...

اينارو گفتم تا بدونی من و تو هيچ فرقی با هم نداريم.... هر دوتامون تنهاييم....

اينارو گفتم تا بدونی ...دلم برات خيلی تنگ شده

اينارو گفتم..تا بدونی...امروز ..چقدر ناراحتم....اينارو گفتم...که هميشه پيشم باشی

.....اينارو گفتم....تا بدنی..از دست..همه ..ناراحتم.

ـــــــــــــــــــ

سکوت شب را دوست دارم

ميدانی چرا؟

چون من را از همه چيز دور ميکند.

آنقدر دور که در اوهامی سرد و گنگ فرو ميروم

غوطه ور ميشوم در اوهام،در خيال پردازی خود

در خيال پردازی که ادامه خواهد داشت..

و وقتی به خود می ايم

 مدتهاست که از حضور من گذشته است.

/ 0 نظر / 6 بازدید