امروز اصلا حالم خوب نيست... می خوام گريه کنم ...... نميشه... می خوام داد

بزنم ..

نميشه... پس من چيکار کنم...

ولی من گريه ميکنم... آروم گريه ميکنم... يواشکی... خودمو ميزنم به خواب

....ساعتها ..

گريه ميکنم...

آخه خدا جون اينه عدالت تو ... آره....اينه.....آره نماز نمی خونم... قرآن نمی خونم....

اما قبولت که دارم... بندت که هستم... بد نميشه به منم يه نگاهی بکنی...

تو که ميدونی چی ميکشم... تو که ميدونی...

يه وقتی ميرسه که ميخوام داد بزنم.... ميخوام حرف بزنم... اما نميشه...می خوام

بگم...آخه منم آدمم..يعنی تو اين دنيا کسی نيست .. منو  درک کنه...

مثل اينکه نيست....وای ی ی ی ..........15.gif

گله و شکايت ديگه بسه ...نمی خوام فکر کنيد که همش غر ميزنم...

اما باور کنيد يه وقتی ميرسه که دگه نميکشم...

اکه بابام منواين جوری ببينه کلمو ميکنه....اون به من هيچ وقت اجازه نداد گريه کنم...

هميشه ميگه..

ـ مگه بچه ای ..گريه نشونهء نقطه ضعفه.. گريه نکن...چيه؟.. کم مياری که

گريه ميکنی؟..

ـ اما دلم گرفته...

ـ مگه آدم دلش ميگيره گريه ميکنه... پاشو اون اشکاتو پاک کن..

ـ اما!!!!

ـ اما نداره همين که گفتم... برو بيرون راه ..برو ..اما گريه نکن...

يعنی گريه بی گريه....   

شايد کار خوبی کرد ..شايدم کارش اشتباه بود..اما...يه وقتی هست که......

بايد گريه کنی...

ولی گريه نميکنم.. اين باعث ميشه... کاملا قاط بزنم...نميدونم ..شايد درستش

همینه..

ــــــــــــــــــــــــ

امروز ميخوام از يه دوست جديد حرف بزنم... از سعيد می خوام براتون بگم...

اما اين طوری که پيش ميره .. تا چند وقت ديگه.. فرار ميکنه...يا از دست من..

دق ميکنه....

بيچار هر موقع اومد با من حرف بزنه... يا عصبانی بودم... يا داشتم گريه ميکردم...

فکر کنم دلش می خواد خفم کنه... با تمام اين حرفها..

ازت ممنونم....باور کن هوارتا دوست دارم..07.gif

ـــــــــــــــــــــــــــ

ميخوام بنويسم.... نميشه.... چرا بايد هميشه يه سری محدوديت تو زندگی باشه...

چرا؟؟؟؟

من از محدوديت حالم بهم ميخوره.... بيچاره بابام ....امروز ديونش کردم..

 ميخواد برام توضيح بده... اما مگه من ميزارم.. خلاصه... فقط..حرف‌‌،حرف منه... 

مثلا داشتيم با هم حرف ميزديم... دردو دل ميکرديم...نذاشتم حرف بزنه...

 فقط من حرف زدم... البته بهتر بگم داد زدم... اونم گوش کرد....اون هميشه به ..

حرفهام گوش ميده...هيچ وقت اين حساسو نکردم که به عنوان پدرم داره حرف ميزنه..

ما هميشه با هم دوست بوديم.. هميشه..

من از يه نظر

شايد..يکی از بهترين آدم روی زمينم .... اونم مادرو پدرم هستن...

من اونارو می پرستم...

خيلی دوستون دارم....

البته مامانمو يه کوشولو بيشتر دوست دارم....

اگه اينو بابم بفهمه سکته ميکنه..ناسلامتی ... يکی يکدونهء خونم....(تک فرزندم )

نميبينی خلم...اصولا برای يکی يکدونها يه حرفی ميزنن که برای من صدق ميکن..

يکی يکدونه خل و ديوونه....من واقعا خلم....04.gif

ــــــــــــــــــــــــ

اين روزها که ميگذرد، هر روز

احساس ميکنم که کسی در باد

                                           فرياد ميزند

ای روزهای خوب که در راهيد!

ای جاده های گمشده در مه!

ای روزهای سخت ادامه!

از پشت لحظه ها به در آييد!

ای روز آفتابی!

ای مثل چشمهای خدا آبی!

ای روز آمدن!

ای مثل روز، آمدنت روشن!

اين روزها که ميگذرد،هر روز

در انتظار آمدنت هستم!

اما

با من بگوکه آيا، من نيز

در روزگار آمدنت هستم؟ 

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید