سلام ..سلام..صد تا سلام..دلم براتون شونصد هوارتا تنگ شده بود.....10.gif

می خوايد بدونيد کجا بودم؟... نه مريض بودم..نه مرده بودم...نه مسافرت بودم...

فقط کامپيوترم ويروس گرفته...بخاطر همينم بود که غيبم زده بود...تازه هنوزم درست

نشده..الان خونهء خالمم...جون ميدونستم دلتون برام تنگ ميشه ...04.gif

گفتم بيام چند کلمه ای بنويسم وبرم....

====

تا حالا شده ناراحت باشی..گريه کنی...يه چيزی مثل بغض همش عذابت بده...

از همه چيز خسته باشی..ولی دليل اينارو ندونی...

الان من اين احساسو دارم..ناراحتم..گريه ميکنم..يه کوهی پر از غو تو دلمه..

از دسته همه ناراحتم..يه بغض همش عذابم ميده..اما..اما نمی دونم چرا!...

نمی دونم چم شده...ديگه غير قابل تحمل شدم..از خودم خسته شدم...

خسته شدم...

حال و هوای درستی ندارم ..از نئشتنم مهلومه...!..نه!..نه!..

نمی دونم چرا اين طوری شدم...می رم جلوی آينه ..تا از خودم بپرسم..آخه چته..

چه مرگته!...دردت چيه!...ولی وقتی  تو آينه نگاه می کنم..يه غريبه رو می بينم..

که ..که بهم پوزخند می زنه..آره پوزخند می زنه..

من از اين غريبه ميترسم..آخه..آخه تو چشمهاش هيچی نيست...چشمهاش برق

نمی زنه..خاليه ..خاليه..اون فقط نگاه می کنه ...نگاهی که مشخص نيست به

کجاست..بعد تمام بدنم می لرزه...از آينه دور می شم..می رم يه گوشه...

آروم گريه ميکنم..يا ..گريه نمی کنم ..فقط فکر می کنم..ساعتها فکر می کنم..

نمی دونم اين راهی که ميرم...تا کجا ادامه داره....يا به کجا ختم ميشه..اين راه

هر چی که هست فقط مسخوام زودتر تموم بشه..تموم بشه...جون من خسته

شدم...

ــــــــــــــ

نسرين جون ..می بينم که زبون دراوردی...آخه بجه دماغو..مثل اينکه يادت رفته...

جه چوری تو مدرسه افتادی زمين...باز من از اتوبوس افتادم...تو کهرو زمين صاف

ميوفتی زمين...مثل اينکه يادت رفته ..تا پنج ماه سورژهء خندهء بجه ها بودی... اگه

يادت رفته...بگو ياد آوری کنم...برای من زبو دياوردی...

ها ها ها ....نسرين دماغو....

ــــــــ

در آخرم يه خبر توپ..(البته ماله چند روزه پيشه...)

دوست عزيزمصادق. ..تو دانشگاه قبول شده وای ی ی ی..چقدر خوشحال شدم..

اميدوارم موفق باشی...هوارتا دوست دارم...و هوارتا برات دعا ميکنم..

سر سبز ترين بهار تقديم تو باد     آوای خوش هزار تقديم تو باد

گويند لحظه ايست روييدن عشق    آن لحظه هزار بار تقديم تو باد..

====

اين باد بی قراری

 وقتی که می وزد

دلهای سر نهادهءما

بوی بهانه های قديمی

                            ميگيرد

و زخمهای کهنهء ما باز

در انتظار حادثه ای تازه

خميازه ميکشد

انگار

      بوی رفتن..

                    می آيد

 

/ 0 نظر / 6 بازدید